نمایش جزییات خبر
۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵

وزیر فرهنگ و ارشاد: شعر با همه کوتاهی، کثرت اثر دارد

سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در مراسم افتتاحیه هفتمین جشنواره بین المللی شعر فجر که در جزیره خارک برگزار شد گفت:شعر، سید هنرهاست؛ ریشه در کوثر دارد و با همه کوتاهی، کثرت اثر دارد.
وزیر فرهنگ و ارشاد: شعر با همه کوتاهی، کثرت اثر دارد

به گزارش مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، متن کامل سخنرانی سید محمد حسینی به شرح ذیل است:

شــــــاعر سحاب معرفتش رود آفــــرید

جریان گرفت و دشـت گل‌اندود آفرید

معنای عشق کنـــــز الفبای لفـــــظ بود

شعر از هزارتوی عــــــدم، بود آفرید

سوق هنر نداشـــت خریدار ســـــینه‌چاک

تا رونقی به شـــــعر دهد، سود آفرید

بار کلام را به ترنم نمــــــود حمــــــل

بانگ خلود نغـــــــــمة داوود آفرید

گاهی حماسه ریخـــت، حکیمانه پیر طوس

شمشیر و نیزه و ســـــپر و خُود آفرید

گاهی به سان شیخ اجل درس عقـــل داد

فرهنج و گنج و ســــیرة محمود آفرید

گاهی لسان غیب شد و عشــق را ســـتود

عطار گشت و نفــــــخة مودود آفرید

خشت ادب یکان به یکان چید، کعبه ساخت

با این نشــــــان، نشانة معبـود آفرید

گه حکمت است آنچه سـرودسـت شــاعری

بختی برای خویش، چه مسعود آفرید ؟!

     سینه‌سوختگان آتش‌ نامیرای ادب، مخاطب این سروده بوده‌اند، آنانکه خود از سَرِ حکمت سروده‌اند! شعر، صنع سابقة ذات در قالب تربیت مکسوب است و ظرف ارادت به ساحت محبوب! هرچه به حقیقت نزدیک‌تر به همان میزان مطلوب!

    شعر، سایة خیال بر زمین ضمیر تعلق در گندمزار دستخوش نسیم عنایت حضرت مطلق است. شاعر قدم‌زنان، از این مزرعه چون بگذرد، باران نم‌نمک خواهد بارید و رنگین‌کمانی از کمال را به کلامش خواهد بخشید؛ شعرش به طناب‌باران بالا خواهد رفت. شعرباران خواهد شد.

      و باران در تودة سحاب در گذر زمان، همیشه و همه جا، مژدة سرسبزی و آرامش روح است. آنگاه که می‌خوانی‌اش، بر تو می‌بارد و طراوت می‌آرد. شعر دریاست که سرشاری‌اش را از بالا می‌گیرد تابش معرفت، دوباره بالا می‌‌بردش؛ بادهای رحمت، ابرهای حکمتش را، گاه تا دشت‌های تشنه و کویر تفتیده می‌کشاند؛ و خوشا بر بارانی که تشنگان وادی حیرانی را سقایت می‌کند؛ سعادت می‌برد؛ سیادت می‌یابد.

     شعر، سید هنرهاست؛ ریشه در کوثر دارد؛ با همه کوتاهی، کثرت اثر دارد. از شعر برای شاعر گفتن، سفته برای سرخوشی، سفتن است.

منش با خرقة پشمین کجا اندر کمند آرم

زره موئی که مژگانش ره خنجرگزاران زد

اما عزیزان

بی‌عشق، اشک ابر بخشکد به بغض حقد !

     شاعر سینة بی‌کینه‌اش، آیینه آیین مردمان خواهد بود. خود را در آن می‌بینند. پدیده‌ها تکثیرپذیرند؛ پاجوش می‌زنند و زمین را فرامی‌گیرند. محبت، محبت می‌آورد و عشق، عشق !

     سایر هنرها گاه به تلخی واقعیت‌ها می‌پردازند، شاعران اما باید از شیرینی حقیقت، شکّرستان بسازند.

 

حافظ هرآنکه عشق نورزید و وصل خواست

احـــرام طـــوف کعبه دل، بی‌وضو ببست

     و نگران نباشید اگر اندکی نه به وفق رضاست که این‌همه بی‌گمان از حکمت خداست «و انتم لاتعلمون» بگذریم که زیره به کرمان بردن هم، سودای ناتاجران است؛ پس سخن کوتاه باید، والسلام.

اشتراک در
اظهار نظر
امتیاز را وارد کنید
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید