نمایش جزییات خبر
۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۳۰

پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسبت روز شعر و ادب پارسی _ ادبیات، گنجینه آموخته‌ها و داشته‌های ایرانی است

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در پیامی که به مناسبت فرا رسیدن بیست و هفتم شهریور ماه، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد محمد حسین شهریار صادر کرد، شعر و سخن را هنر ملی ایرانیان دانست و از مقام بالای شهریار در این عرصه تجلیل کرد.
پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسبت روز شعر و ادب پارسی _ ادبیات، گنجینه آموخته‌ها و داشته‌های ایرانی است

به گزارش مرکز روابط عمومی, اطلاع رسانی و امور بین الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ,متن کامل پیام سید محمد حسینی به این شرح است:ادبیات، آیینة کرامت‌ها و فضیلت‌های مردمی است که جز به خدا نمی‌‌اندیشند و این اندیشة والا و گوهرین را وامدار پیام‌آوران الهی‌اند. شعر و ادب، صناعت نیست؛ مهرورزی دل و جان آدمیان با «خداوند جان و خرد» است. خاصه در میان ایرانیان که اگرچه خردمندانه می‌زیند، اما خرد و دانش خویش را شاعرانه بر زبان می‌آورند و اندیشه را چنان به شعر و ادب می‌آمیزند که گویی تن را به جان می‌آرایند.

شعر و سخن برای ایرانیان، هنری در میان هنرهای دیگر نیست. هر ملت و سرزمینی، هنری را در کانون ذوق‌ورزی‌های خود نشانده است. یکی موسیقی را، دیگری مجسمه‌‌سازی را و آن دگر، نمایش و نمایش‌گری را. هنر ملی، از دیرباز در این سرزمین ذوق و هنر، شعر و ادب بوده است؛ زیرا زبان، درخشان‌ترین چهرة جان است و هر قدر که این آینه، صیقلی‌تر باشد، جان و جانان را خوش‌تر و زیباتر می‌نُماید. شعر ایرانی، صنعت و فنّ نیست؛ شیوه ی زیستن در جهان آهن‌آلود است. از زنده‌رود تا کارون، از اروند تا دماوند، و از شام تاریخ تا صبح فردا، ساعتِ ایرانی به وقت ادبیات کوک بوده است. هنر حافظ و گزین‌گویه‌‌های خیام و سرخوشی‌های مولانا و زبان‌وری‌های سعدی و مضمون‌های دل‌انگیز شعر شهریار و بهار و پروین، و نوگویی‌های نیما و سهراب و قیصر، زمزمه‌های است که در پی اذان به گوش این مردم رفته است.

ادبیات، گنجینة تجربه‌ها و آموخته‌ها و داشته‌های ایرانی است. هر چه آموختیم، در این خزانة شاهی، اندوختیم تا دست‌به‌دست، به آنان رسد که تشنة معنا و شیفتة معرفت‌اند. ادبیات، فقط دستور و قافیه‌دانی و هنر متن‌خوانی و مضمون‌پردازی نیست. هر دفتر شعر که به بازار سخن می‌آید، جهانی است سرشار از اشارت‌های پیدا و پنهان به معشوق سرمدی. تا این عشق و آن معشوق هست، زبان ایرانی، شعر تر می‌گوید و سخن نغز به میان می‌آورد .

شعر در ایران، هیچ‌گاه به محاق نرفت و هرگز خزان ندید. در ایران، رقیبانی چون داستان و رمان، نه جا بر او تنگ کردند و نه از یاران و همراهانش کاستند. انقلاب شکوهمند اسلامی، بر فرّ و شکوه آن افزود و اکنون به یمن وجود شاعرانی بزرگ و نکته‌سنج و تعهدمدار، بهار شعر و ادب فارسی را به تماشا نشسته‌ایم. دولت خدمت‌گزار، هر گونه خدمت و احترام به ذوق ایرانی را، تکلیف الهی خود می‌داند و هر چه از کارخانة ذوق و شعور ایرانی مسلمان سر زند، سرمایه‌ای هنگفت به شمار می‌آورد.

اما چگونه می‌توان از شعر و ادب گفت و نامی از شهریار شعر فارسی به میان نیاورد؟ خاصه در چنین روز گرامی‌پی، که روز او است. همة روزهای ایرانی، روزهای شعر و خردمندی است؛ اما امروز که روز شهریار ملک سخن است، عطر یاد و نسیم سخن آن پیر دانا از تبریز تا بوشهر و زابل را زیر شهپر خود گرفته است. شعر شهریار، عصارة فضیلت‌ها و باورهای معنوی فارسی‌زبانان است. او زبان گویای ما در پیچ‌ و خم تاریخ معاصر است. آنگاه که از هجر و فراق می‌گوید، آتش به جان‌ها می‌زند و اگر از مادر بگوید، هر سدی در برابر سیل اشک می‌شکند و آن روز که از «جنگجویان دلاور» گفت و سرود، پشت و پناه اسلامیان شد.

شهریار، آبروی شعر فارسی و ادب ایرانی در دورة معاصر است. عاشقانه‌های او، زمزمة نیمه‌شب عارفان است و آنچه در رثای ابی‌عبدالله الحسین(ع) گفته است، چامة هیئت‌ها و گرمابخش محفل عزا است. هنوز «علی ای همای رحمت» بر تارک شعر فارسی می‌درخشد و بسا دل‌ها و جان‌ها که با این سرودة عرشی راه به معراج برده‌اند. او خود می‌گفت: «شعر من، دغدغة دل است، نه لقلقة زبان.» به‌حق نیز چنین بود. او با شعر می‌زیست و با آن می‌گریست و لحظه‌های معراج‌گونة خود را در آن می جست. مردم را چنان دوست می‌داشت که در میان همة شاعران پیشین و پسین، کسی به اندازة او، شعر سنتی و فاخر فارسی را به زبان گفتار و مردم کوچه و بازار نزدیک نکرد و از این نزدیکی و همنشینی، سرمایه‌ای گران برای زبان نساخت. او نیک دریافته بود که سرمایة زبان، صنعت و قافیه نیست که به قول بهار:

صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر    

ای بسا ناظم که اندر عمر خود شعری نگفت

آن که از بیت و غزل رسته بود، او بود و همو تا آخرین دم حیات، از بیت و غزل، کناره نجست.

درد شهریار، از جنس درد مردان خدا بود و همین دردمندی، سخنش را درمان دل‌ها کرد. او نه تن به نازک‌خیالی‌های عبث داد و نه تعهد انسانی خود را در میان قافیه‌ها گم کرد. شعر او، شعر پیران خردمند و جوانان دردمند بود. صفای دل و زبان مهربان و نگاه انسانی او، چنان مضمون‌هایی آفرید که رشک فرشتگان است و بهجت عاشقان. کلبة شعر، او را از شهر و دردهای جامعة شهری بیگانه نکرد. کیست که شعر شهریار را بخواند و بر انسان و سرنوشت رقت‌بار او نگرید؟ کیست که با شعر شهریار همنشینی کند و درد دین و انسان، بر جان او چنگ نزند؟ کدام شاعر بزرگ را می‌شناسیم که چونان او در شوق میهن و آرمان‌های معنوی مردم خود، سر از پا نشناسد و در روزگار کهن‌سالی، تن بیمار خود را به جمع رزمندگان برساند و برای آنان بخواند: 

سلام ای جنگجویان دلاور               نهنگانی به خاک و خون شناور

سلام ای صخره‏های صف کشیده            به پیش تانک‏های کوه‌پیکر

سلام ای خاندان‏های شهیدان                 پدر، مادر، برادر، یا که خواهر

به صد داغِ ستم ننشسته از پای               که بنشانی به جای خود ستمگر

تو هم با خون پاکان شهریارا!                 بشوی اوراق از این دیوان و دفتر

این روز خجسته را که روز شعر و شهریار است به همة آنان که درد دین و انسان دارند، تبریک می‌گوییم و از خدای بزرگ برای هر دفتر و دیوانی که گواه صدق و شاهد عشق به خوبی‌ها است، آرزوی رونق و شکوفایی بیشتر داریم.

 

سید محمد حسینی

27 شهربور ماه 1391

 

اشتراک در
اظهار نظر
امتیاز را وارد کنید
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید