نمایش جزییات خبر
۲۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۴:۳۱

گفتگوی روزنامه سازندگی با سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

سوال: وزارت ارشاد ظاهرا در بدمخمصه ای گرفتار شده است. اگرچه ظاهرا وزیر داریم و او باید مسئول تمام اتفاقات این وزارتخانه یا فضای فرهنگی کشور باشد، اما جامعه با نهادها و افرادی روبرو است که می توانند با یک جمله خود سرنوشت ساخت یک فیلم، انتشار کتاب یا روزنامه ای را مشخص کنند. آیا شما برای عبور از این وضعیت چاره ای اندیشیده اید؟
گفتگوی روزنامه سازندگی با سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

مسائل اجتماعی کشور در هر حوزه شباهت ها و تفاوت‌هایی دارد. در زندگی اجتماعی ایران که در حال گذار از فضای جامعه سنتی به سمت جامعه مدرن بوده و هست، پیچیدگی‌های فراوانی را در لایه‌های مختلف می‌توان سراغ گرفت.
یعنی ما ریشه‌هایی در گذشته داریم که بخشی‌شان ارزشمند بوده و باید حفظ شوند و بخشی نیز قابل تحول است. در مقابل تحولاتی نیز در فضای جامعه مدرن رخ داده که البته بخشی از آنها قابل اقتباس و بخشی هم قابل نقد است. به عبارتی نمی‌توان هر آن‌چه در دنیای مدرن رخ داده را بدون کم و کاست در جامعه ایران پیاده‌سازی کرد.   
به نظر می رسد که جامعه ایرانی هنوز نتوانسته‌ دوره استقرار خودش را در بخش‌های مختلف پیدا کند. این بحث‌ها در همه حوزه‌ها کمابیش مطرح است. اینطور نیست که بگوییم حوزه فرهنگ تنها حوزه‌ای است که دولت نسبت به آن اقتدار تام ندارد یااین که این اقتدار در دست دیگر نهادهای مسئول است. من باب مثال،مساله‌ی حوزه اقتصادی در کشور که تقریبا حوزه‌ ای روشن‌تر نسبت به مسائل فرهنگی و اجتماعی است، عوامل مختلفی برآن موثرند. صندوق‌های قرض‌الحسنه یا نهادهای پولی و مالی را در نظر بگیرید که ارگان‌های مختلفی در شکل‌گیری و عملکرد آن‌ها دخیل‌اند.
بنابراین حتی حوزه اقتصاد که به نظر می‌رسد تصمیم‌گیری و تنظیم‌ آن برای نظام و دولت راحت‌تر است نیز حوزه‌ای نیست که دولت و حاکمیت به نحو کامل بر آن تسلط داشته باشد و بتواند برنامه ای که می خواهند را پیاده‌سازی کند. 
حتی در حوزه امنیت که به نظر می‌رسد دولت‌هادر آنجا از قاطعیت و اقتدار بیشتری برخوردارند، نیز کم و بیش شاهد تاثیرگذاری‌هایی آشکار و پنهان هستیم زیرا ساختار قطعی دولت- ملت به معنای یک نهاد تثبت‌شده شکل نگرفته است.این مساله واقعیتی است که باید به آن توجه کرد.
 
حال این مساله در حوزه فرهنگی اجتماعی شدیدتر است. باید در نظر داشت که این گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن بیشتر از هر جای دیگری خود را در این حوزه ها نمود می‌بخشد. 
  
البته بهتر است تاکید کنم که با درنظر گرفتن مسیر دولت-ملت، شکل‌گیری دولت و ورود برخی مولفه‌های دوران مدرن، ایران تا حدی معضلات این دوران گذار را پشت سر گذاشته و در حال به نتیجه رسیدن هستیم اما هنوز به نقطه استقرار و تعادل کامل نرسیده‌ایم. لذاطبیعی است که اقتدار و تاثیرگذاری قطعی  دولت در این حوزه اجتماعی و فرهنگی ضعیف‌تر از حوزه‌هایی مثل اقتصاد باشد.
  
 
****یعنی شما با این قضیه کنار آمده‌اید؟
کنار آمدن با این معنی که به دنبال برقراری نظام تعامل هستیم. به سه گونه می توان با این اتفاق مواجهه داشت؛ یک مواجهه تسلیم شدن است به این معنا که به عنوان یک نهاد منفعل عمل کنیم. دوم اینکه انکار کنیم و این انکار در کوتاه‌مدت یا درازمدت گرفتار تنش‌های وسیعی می‌شود که قدرت عمل و ابتکار را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سلب می کند. سوم تعامل و رفت وبرگشتی است که واقعیت ها را ببینیم و در  فضای عمل گرایانه اما معطوف به پیشبرد و تحول حرکت کنیم. 
مدیریت اجتماعی و نظام حکمرانی در ایران مثل رانندگی در خیابان‌های تهران است.اینطور نیست که فکر کنید اگر خودتان تمامی قوانین و قواعد را رعایت کنید، دچار حادثه نخواهید شد چون این مساله به عملکرد دیگر رانندگان نیز بستگی دارد. این‌طور نیست که دیگر رانندگان نیز همه قوانین را رعایت می‌کند.
 
*شما با این مثال به یک نوع هرج و مرج صحه می‌گذارید.
نمی توان گفت یک نوع هرج و مرج مطلق. بلکه قواعد پنهان و آشکاری در کار است که در فضای به ظاهر هرج و مرج خودش را نشان می‌دهد. در تهران هم رانندگی هرج و مرج ندارد. به معنای آنارشیستی نیست بلکه به این معناست که در جایی حرکت می‌‌کنید که باید حواستان جمع باشد.
 
*قبل از وزارت این را می‌دانستید؟
در دوره معاونت بیشتر به این مسائل پی بردم. تا وقتی وارد حوزه اجرایی نشده‌اید و به اصطلاح بیرون گود نشسته‌اید، شاید این‌طور به نظر برسد که با قواعد کاملا روشن و خط‌کشی‌شده‌ای مواجه هستید اما با ورود به حوزه‌ی اجرایی و اداری این مسائل برایم مکشوف‌تر شد که باید در چنین فضایی حرکت کرد. در فضای زندگی اجتماعی وقتی وارد نظام تعامل می‌شویم، گرفتار چند عارضه هستیم که برخی از آنها را می‌شود حل یا کم کرد و بخشی هم به قوت خود باقی می‌ماند. 
موضوع مهم این روزها کمبود اعتماداست. آن چه که در لایه‌های اجتماعی و فرهنگی رخنه کرده کم‌اعتمادی است. اعتماد گروه‌ها به گروه‌ها یا افراد به افراد کم‌رنگ شده است. یکی از معضلات عدم تثبیت دولت ملت جدید همین است که اعتماد افراد به افراد که در زیرشاخه اعتماد گروه‌ها به گروه‌ها می‌توانست شکل بگیرد، کم بوده و در سال‌های اخیر کمتر هم شده است. 
لذا رویکردی که در پیش گرفتیم، مبنی بر این بود که اعتماد را افزایش دهیم تا افرادی که در این مسیر به عنوان مسئول هستند، بتوانند کارشان را انجام دهند. در واقع ما تلاش کردیم که اعتماد دیگر نهادهای دخیل را به مدیران فرهنگی بیشتر کنیم. تلاش کردیم ثایت کنیم اینطور نیست که مدیران بی‌ریشه باشند و تعلقات دینی و ملی نداشته باشند، یا اینکه به ارزش‌های درست تعلق خاطری نداشته باشند. بنابراین اعتمادسازی می‌تواند رکنی باشد در همگرایی ملی برای برون‌رفت از هرج و مرج ها.
مسیری که وزارت فرهنگ و ارشاد دولت دوازدهم در پیش گرفت نیزاین است که با وجود عدم دیدگاه های یکسان، به هم بی اعتماد نباشیم. این مساله یک نقطه ورود بوده به عنوان اینکه چطور می‌توانیم در این مسیر حرکت کنیم. 
نکته مهم دیگر این است که تلاش کنیم نظام ارتباطی‌مان را با یکدیگر فعال کنیم هرچند که شاید عده‌ای بر این باور باشند که تلاش ما کافی نبوده است. گاهی ما خود را در میان دیوارهایی محصور می‌کنیم و این مساله باعث می‌شود که نقطه اتصالی با دیگران نداشته باشیم و جریان اطلاعات بین ما متوقف شود. این مساله به نوبه‌ی خود بر بی‌‌اعتمادی دامن می‌زند. گاهی تصور می‌شود ، جوانی که طور دیگری لباس می‌پوشد یا حرف می‌زند، حتما 180 درجه‌ با ما فرق دارد در حالی که نقاط اشتراک حتما در خیلی موارد بیشتر از نقاط افتراق است. به همین خاطر است که تلاش کردیم، خط‌های ارتباطی مجموعه‌هایی که از هم گسسته‌اند را در نظام مدیریتی متصل‌تر کنیم و با همین نگاه، خط‌های ارتباطی را با مجموعه‌های مختلف و طیف‌هایی که در نظام تصمیم‌گیری آشکار و پنهان حوزه فرهنگ اثر دارند، برقرار کنیم. البته هنوز راه زیادی در پیش است. 
 
***این نقاط پنهان مشخصا کجا هستند؟ کدام نهادها به حوزه فرهنگ فشار می‌آورند؟
چند حوزه روشن داریم که کانون‌های رصد و پایش بوده و گاه به حوزه‌ی تصمیم و اقدام نیز ورود می‌کنند. 
در برخی سطوح مثل شورای انقلاب فرهنگی، مراجع و حتی مراکز امنیتی، بخش‌هایی را سامان‌دهی کرده‌اند که شرح وظیفه‌شان، رصد وضعیت فرهنگی کشور بوده و بر آن مبنا تصمیم‌گیری می‌کنند. بخش‌های پنهانی هم وجود دارند اعم از مجموعه‌هایی از نیروهای جوان که ممکن است نگاه‌های متفاوتی اعم سنتی یا روشنفکرانه میانی و تند داشته باشند. اینها بالطبع در شبکه‌های اجتماعی و حقیقی حضور دارند و گاه نفوذ کلام دارند و اثر می‌گذارند. به‌عنوان مثال می‌توان به فضاسازی در خصوص فیلم رستاخیز اشاره کرد؛ اتفاقی که در نهایت باعث شد، دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عقب‌نشینی کنند. لذا اینها همان حوزه‌هایی هستند که با گرایش‌های مختلف در کنار هم هستند.
 
***و این مجموعه‌های پنهان از کانون‌های آشکار اثرگذارتر هستند؟
تحلیل دقیق‌تر آن است که بگوئیم، دست به دست هم می‌دهند و به قول معروف پاس‌کاری می کنند. در تمامی حوزه‌های اجتماعی به دلایل گفته شده به مرحله تثبیت نرسیده‌ایم تا سهم بخش مدنی و حکومتی آشکار و تفکیک شده و منطقی باشد، این گروه‌هابا یک نوع پاسکاری و بدون تبعیت از قواعد آشکار حرکت می‌کنند. یک حرکت از بخش پنهان شروع شده و به بخش آشکار می‌آید و یا بالعکس. بنابراین تلاش این است که در این بخش تا آنجایی که می توانیم از سوء تفاهم ها بکاهیم.
نکته دیگر این است که بتوانیم با یکسری گفت‌وگوها اشتراکات حداکثری و تمایزات حداقلی به دست بیاوریم. 
یکی از بحث‌هایی که در فضای مجلس هم مطرح بوده و الان هم آن را به جد دنبال می‌کنیم طرح گفت‌وگو است. همواره تا کید کرده ایم که چه در سطح وزیر و چه در سطوح دیگر باید درخصوص موضوعات مختلف مانند دین و دینداری وضعیت امروز و دهه آینده،‌ اقوام و گرایش‌های مذهبی و موارد دیگرگفت‌وگو کنیم.
لذا به دنبال کاهش بی‌اعتمادی، تکثیر ارتباطات برای انتقال اطلاعات هستیم تا بتوانیم سوءتفاهمات مبتنی بر کمبود اطلاعات را کاهش داد. در گفتگوها نیز برای اینکه چالش‌ها را کمتر کنیم در این مسیر حرکت می‌کنیم. در شورای عالی فرهنگی نیز به اعتبار سند مهندسی فرهنگی،اقداماتی در حال انجام است برای اینکه چطور دستگاه‌های فرهنگی رسمی با مسئولیت‌های مشخص در حوزه فرهنگ تعریف کنیم. حداقل دنبال این هستیم که در برخی حوزه‌ها، نهادهای مسئول مشخص شوند و نهادهای همکار، نقش مشاوره‌ای و کمک‌رسانی داشته باشند.
 
**درواقع از ورود نهادهای مختلف در حوزه فرهنگ جلوگیری می‌کنید و این امیدواری وجود دارد که نسبت به این قضیه پایبندی وجود داشته باشد؟ مثلا نهادی مثل مرجعیت یا فردی در مورد ساخته شدن یا نشدن یک فیلم نظر ندهد؟
 
موضوعات سند مهندسی فرهنگی ، بیشتر ناظر به بخش رسمی است، این که در برخی نهادهای حاکمیتی مانند سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه‌های فرهنگی زیرمجموعه‌ی بسیج وسازمان‌هایی از این دست، تصمیم گیری نامناسب صورت نگیرد. می‌توان امیدواربود اگر توافقی صورت بگیرد، شرح وظایف و مسئولیت‌های هر سازمان را تعریف کنیم. 
 
***مشکلات شما ظاهرا فراتر از دستگاه‌هایی است که نام می‌برید.
 
در همین حوزه هم مشکلات کم نیست. سهم وزارت از لحاظ منابع بودجه‌ای، رسانه‌ای و انسانی به هیچ عنوان قابل قیاس نیست با میزان تهاجم رسانه‌ای و نقدهایی که از سوی  دستگاه‌های نظارتی و تقنینی به وزارت فرهنگ وارد می‌شود.
 
***چندی پیش نکته‌ای دیدم که شما گفته‌اید احتیاج به وزارت ارشاد دوم داریم. وزارت ارشاد فعلی با همین قدرت و اختیاراتی که دارد از عهده کارها برنمی‌آید. وزارت دومی که قرار است در کشور راه بیفتد قرار است چه کار کند؟
حتما به شان نزول آن بحث توجه کرده‌اید. فضای مجازی تاثیرات وسیعی را در حوزه‌های شرح وظایف و کارکردهای نهادهای مختلف ایجاد کرده و ما وارد دوره جدیدی از حکمرانی می‌شویم. هم دوران جدید اجتماعی و هم دوران جدید حکمرانی. شاید در دوره‌های مختلف زندگی تاریخی انسان، اتفاقی راکه اکنون به عنوان انقلاب فضای مجازی می‌بینیم بی‌سابقه باشد. این اتفاقات علائمی است که دهه‌های آینده را با چنین نگاهی جامعه و زندگی اجتماعی را تصویر می کنند. از باب نمونه، تحولاتی که در خدمات‌دهی بانک‌ها رخ داده، مرحله‌ای ابتدایی وپیش‌درآمدی است بر انقلاب دیجیتالی در نظام پولی- بانکی که بانک‌ها خود را با آن تطبیق می‌دهند.همین مساله در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی نیز صادق است. لذا با وقوع تغییرات در زندگی اجتماعی، نظام حکمرانی نیز باید تغییرات جدی و ریشه‌ای پیدا کند. 
انقلاب فضای مجازی تاثیراتی اساسی نه در حوزه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بلکه حتی در زمینه امنیت برهمه دولت‌ها و حاکمیت ها خواهد گذاشت. در این شرایط جدید،با نظام کلاسیک نمی‌توانیم دوره‌ای را که پیش‌رو داریم، حکمرانی و مدیریت کنیم. با این نگاه بود که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 2 مطرح شد.  جامعه‌ ایران در حال تغییر است اما نظام مقررات و روابط و ارتباطات‌مان هنوز در نظام کلاسیک حرکت می‌کند. هنوز فکر می‌کنیم با نظام سابق مجوزها می‌توانیم در یک نوع نظام نظارت و کنترل حرکت کنیم. در حالی که در نظام جدید مقاومت ما در برابر این تحولات، یک مقاومت کوتاه‌مدت خواهد بود. سپهر جدیدی در حوزه فرهنگ شکل گرفته که با رویکرد سنتی و کلاسیک نمی‌توان به آن پاسخ داد. با این نگاه هم نظام نظارت و سیاستگذاری و هم نظام هدایت و حمایت، نظام ارتباطات اجتماعی و نظام صنفی‌مان، احتیاج به بازنگری در شرح وظایف دارد. 
  
*آقای وزیر متاسفانه فلسفه وجودی وزارت ارشاد بر سانسور استوار شده. یعنی وزارت تعیین می کند که بسازیم یا نسازیم، چه بنویسیم یا ننویسیم. به چه کسی مجوز مطبوعات بدهیم یا ندهیم. شما زمانی که قرار بود وزیر شوید یکی از برنامه‌هایتان کاهش تصدی‌گری دولت و سپردن امور به نهادهایی بود که مربوط به بخش خصوصی یا صنفی است. اما این اتفاق صورت نگرفت. چرا؟ 
 
پاسخ شما دو بخش دارد. در بخش اول نظام نظارتی برمبنای قواعد و قوانین موجود است. و آن‌چه اتفاق می‌افتد، امری قانونی است. اما مطلب دوم اینکه هر قانون باید به اثرگذاری‌اش فکر کند و از لحاظ نحوه اجرا به نقطه اثربخشی برسد. تحولاتی که در فضای جاری اجتماعی پدید آمده است که ما باید اهداف نظام ممیزی را مطابق با آن تحولات، تغییر داده و به‌روزرسانی کنیم.  
 
*****یعنی شما همچنان معتقد به نظام نظارتی و ممیزی هستید؟
قوانین در نظام اجتماعی مبتنی بر قوانین مشخص است و این قوانین دولت‌ها را مدیریت می‌کند. حتما دولت و حاکمیت مبتنی بر قانون عمل می‌کند و اگر جز این باشد، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. البته نهادهای مدنی می‌تواند منتقد و معترض باشد یا پیشنهاد دهند. لذا با تفکیک این دو حوزه از یکدیگر،باید این مساله را مدنظر قرار دهیم که نهاد دولت، نهاد مجری قانون است منتها بایدبه دنبال این هم باشد که قوانین را اصلاح کند و قوانین بهتری برای جامعه به ارمغان آورد اما مادامی که قانونی وجود دارد، نمی‌تواند بگوید من به این قانون اعتقاد ندارم و اجرا نمی‌کنم. 
بخش دولتی با این مبنا وارد نظام دولت شد که بتواند اجراکننده قانون و البته اصلاح‌کننده قانون باشد. حال برای اینکه تا حدی مشکلات را کمتر کنیم در حوزه‌های مختلف به دنبال رسیدگی به به چالش‌های حوزه‌های مختلف علی‌الخصوص مطبوعات هستیم. باید به این سمت برویم که مبانی نظارت در ممیزی خودمان را از فضای سلیقه‌ای خارج کرده یا به حداقل برسانیم. اگر قانونی داریم که توسط شورای انقلاب فرهنگی تصویب شده و برای اجرا به ما ابلاغ شده، باید مصادیق این قانون را  مشخص کنیم. نباید اینطور باشد که در بحث ممیزی،واژه‌ها را بدون توجه به فضای متن زیر تیغ سانسور ببریم. به نظر نمی رسد که منظور قانونگذاران این نظام هم از مقوله نظارت، این بوده باشد. این نشان می‌دهد که در مسیر اجرا گرفتار اختلال‌ شده‌ایم. خارج کردن نظام نظارت و ممیزی از سلیقه‌های فردی و واردکردن قواعد قابل استناد و منطقی، هدفی است که باید آن را دنبال کرد. با این نگاه مسیر تعریف روشن‌تر نظام ممیزی را دنبال کردیم. 
 
*****یعنی به مرحله لایحه جدید رسیده است؟
عناوینی که در قانون آمده از این جهت است که تعریف‌ها و مصداق‌هایش روشن‌تر شود. تا اگر زمانی یک کتاب برای بررسی به چند نفر واگذار شد اطمینان نسبی وجود داشته باشد که نتیجه‌ها مشابه خواهد شد و کمتر گرفتار اعمال سلیقه شخصی خواهیم شد. البته مقوله ممیزی چون یک امر کیفی است، نمی‌شود به شکل صد در صدی آن را رفع کرد هرچند تلاش می‌کنیم آن را به حداقل برسانیم.
 
***یک نگاهی است که از پایه این مقوله وجود "باید و نبایدها" در حوزه فرهنگ را زیر سوال می‌برد. نگاه دوم نگاه شماست که می‌گویید این "باید و نبایدها" باید قانون‌مند شوند. در اصل ماجرا فرقی نمی‌کند. با رفتن یک وزیر و آمدن یک فرد جدید ممکن است کسانی که مسئول ممیزی هستند، کنار گذاشته شوند و اوضاع به روال سابق برگردد.  
مهم است که ما نظام دستورالعمل‌هایی را در مجموعه پیدا کرده‌ایم که می تواند مقداری از سلیقه‌ای شدن ممیزی‌ها بکاهد. در گام بعدی باید به این نظام را نهادینه کنیم تا با رفت و آمد افراد تغییر پیدا نکند. در حوزه  فرهنگی به این دلیل که این بحث‌ها و کاربرگ ها به تصویب هیات منتخب شورای انقلاب فرهنگی می رسد و عملا هیات منتخب کاربرگ‌های تفسیر را تأیید می‌کند لذا این تأیید کردن‌ها یک مبنای تثبیت‌شده ارائه می‌کند نه به عنوان اینکه در یک دوره مبنا باشد. بنابراین این نکته به ما کمک می‌کند تا در آینده، کار را با پشتوانه بیشتری ببینیم. 
نکته بعد در ادامه این بحث اینکه با توجه به مجموعه متون آماده شده و نظام تأیید و تصویب، جاهایی را که تصور می‌کنیم مشکل فهم و مصداق داریم از طریق پاره‌ای از موارد اصلاحی به شورای انقلاب فرهنگی می بریم و در مجموعه‌های دیگر مسئله را حل خواهیم کرد که در این مورد نیز کارهایی صورت گرفته است. 
در حوزه‌ سینما و موسیقی نیز چنین دستورالعمل‌هایی تدوین شده و با این نگاه بحث‌ها پیش رفته است. 
در حوزه مطبوعات مسئله پیچیده‌تر است علی‌الخصوص وقتی کشور در فضای خاصی قرار می‌گیرد. در این شرایط، مراکز ابلاغ و ارجاع تصمیم‌ها جدی‌تر می‌شود و وزارت هم به عنوان مسیرانتقال، موظف به ابلاغ سیاست‌ها و تصمیم‌ها است. دو مجموعه دبیرخانه شورای امنیت ملی و هم ستاد تبلیغات اقتصادی که آقای رحمانی فضلی مسئولیت آن را برعهده دارند، به اقتضاء شرایط جاری کشور به این مساله ورود هم داشته و دارند. اصل مطلب هم به نظر می‌آید دور از انتظار نباشد. شرایط کشور سخت بود و در این حوزه به نظر می‌آید سوءاستفاده‌کنندگان داخلی و خارجی بخواهند فضای کشور را آلوده کنند. لذا در چنین شرایطی هم دبیرخانه شورای امنیت ملی در موارد متعدد  و هم ستاد تبلیغات اقتصادی تصمیم‌هایی اتخاذ می‌کنند. آنچه به نظر می‌آید به اصحاب مطبوعات منتقل شده یک فهم مشترک از سیاست رسانه‌ای در این دوران میان
 حاکمیت و اصحاب رسانه است. یعنی اصحاب رسانه با اکثریت قاطع به منافع ملی، وحدت ارضی و آینده ایران معتقد هستند و شرایط را درک می‌کنند.
 
***در سؤال قبلی اشاره کردید در مورد شبکه‌های اجتماعی و فضای جدیدی که به وجود آمده اینکه یک روزنامه چیزی بنویسد یا نه چقدر می‌تواند تاثیرگذار باشد؟ در شبکه‌های اجتماعی داخلی هرکس هر مطلبی می‌تواند بنویسد و ملاحظاتی اینچنینی در نظر گرفته نمی‌شود و اثری که باید بگذارد  می‌گذارد. فکر نمی کنید که دوره این بایدها و نبایدها شاید به سر آمده باشد؟ 
گفتگوی اصحاب رسانه با کسانی که سیاست‌های رسانه‌ای رادر شورای عالی  امنیت ملی و ستاد تبلیغات اقتصادی وزارت فرهنگ و ارشاد تعیین می کنند، باید صورت گیرد. شبکه‌های اجتماعی انقدر وسیع شده که قدرت‌های کنترل‌کنندگی را حداقلی کرده است. این مساله امری کاملا روشن است ولی افکارسنجی‌ها این است که میزان اعتماد در شبکه‌های اجتماعی با وجود میزان دسترسی وسیع‌تر نسبت به شبکه‌های رسمی پایین‌تر است.
مردم روز به روز اعتمادشان نسبت به شبکه‌های اجتماعی کاهش پیدا می‌کند و این به دلیل پخش خبرهای نادرست است. سال 96 شرایط اعتماد به شبکه‌های اجتماعی بالاتر بود. اتفاقاتی که در دی ماه 96 رخ داد به خاطر این بود که به نحوی فضای اجتماعی در سطح  قابل توجهی تحت تاثیرِ شبکه‌های اجتماعی قرار داشت اما امروز که ما با هم صحبت می‌کنیم، خبرهای مختلفی در بستر شبکه‌های اجتماعی عرضه می‌شود اما آن میزان تحرک و هیجان پدید نمی‌آید. البته این مساله متاثر از عوامل متعددی است. یک عامل این است که میزان اعتماد به شبکه‌های اجتماعی در جامعه کاهش یافته است. از منظر حاکمیت می‌گویم که شبکه‌های رسمی در کشور به خاطر این مسئله، حساسیت‌های خاص خودشان را در شرایط خاص خواهند داشت. زیرا میزان اعتماد مردم نسبت به خبری که در صداوسیما می‌شنوند یا در روزنامه می‌خوانند با آنچه در شبکه‌های اجتماعی می‌بینند، تفاوت دارد. نباید فراموش کنیم که شرایط سیاسی ما در این مقطع واقعا خاص است. 
مجموعه افرادی که در یک شرایط برای پایداری تاریخ چندهزار ساله ایران در این قالب جغرافیایی فکر می‌کنند باید کنار هم قرار بگیرند. با این نگاه باید اهالی رسانه و اصحاب امنیت بر سر مقوله‌ی امنیت ملی، گفتگو داشته باشند تا به نتیجه برسند که کجا این مسیر را باید به نقطه میانی رساند تا از یک طرف حق دریافت اطلاعات وحق اطلاعات آزاد نادیده گرفته نشود و از سوی دیگر از منافع ملی حفاظت و صیانت شود.
 
****یکی دو ماه قبل در مورد سه موسسه صحبت کرده بودید که وابسته به وزارت ارشاد هستند و گفته بودید به علت نیروی اضافه و موازی‌‌کاری‌های‌شاندرنظر دارید این سه موسسه را با هم ادغام کنید. این سه موسسه کدام موسسات هستند و در چه زمینه‌ای موازی‌کاری انجام می‌دهند؟
حدود 36 موسسه وابسته و یا شبه وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داریم. به نظر می‌آید در حوزه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و گرفتار اختلال هستیم. در دوره‌ای با ضرورت‌ها یا شبه ‌ضرورت‌هایی نهادهایی شکل گرفته‌اند اما با همان شکل و قواعد بدون بازنگری و سازماندهی موردنیاز مجدد باقی مانده‌اند. 36 موسسه‌ای که به گونه ای وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند طبعا حجمی از فعالیت‌ و کار در دوره‌های خودشان داشته‌اند و از خدماتشان می‌شود دفاع کرد اما اینکه در دهه سوم تاسیس هستند، باید به همان شکل به کارشان ادامه دهند یا خیر می‌تواند محل یک سؤال جدی باشد. این پرسش شاید در دوره قبل توسط آقای جنتی شروع شد اما ادامه پیدا نکرد. این سؤال را دوباره زنده کرده‌ایم. آیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 36 موسسه وابسته می‌خواهد یا می‌تواند در 10، 15 موسسه ادغام شود؟ چون گاهی ساختارهای متکثر و متنوع و وابسته، حجیم شدن دولت‌سالاری آشکار و پنهان، مانع از واگذاری برخی امور به صنوف یا مردم شود و گاه در این موسسات همپوشانی‌ها وجود دارد و یک موسسه با موسسه دیگر با یک مجموعه وظایف مشترک در دوره‌های مختلف شکل گرفته‌اند که می‌تواند برای صرفه‌جویی در منابع و بودجه، ادغام‌هایی میان آن‌ها صورت گیرد. 
 
****همه این موسسات از بودجه وزارت استفاده می‌کنند؟
برخی از بودجه بیرونی هم استفاده می‌کنند. اما به طور طبیعی از بودجه‌های حمایت‌های فرهنگی و هنری وزارتخانه بهره‌مند می‌شوند. هر اتفاق نوسازانه‌ای باید مسیری را طی کند. البته نباید خدمات مثبتی که این موسسات انجام می‌گیرند را نادیده گرفت. نمی‌خواهیم اینها را از دست بدهیم. موجودیت‌شان از لحاظ برندها و ارتباطات مثبت باید حفاظت شود که در تغییرات و نظام‌های نوسازانه، تخریب‌های لودری اتفاق نیفتد. از این طرف هم باید بتوانیم به سازمانی کاربردی‌تر و فعال‌تر و کوچک‌تر با وظایف شفاف‌تر برسیم. در حال طی این مسیر هستیم. ابتدا هر معاونت با مجموعه ذی‌نفعان خودش قرار است ارتباط برقرار کرده و طرح‌هایی را برای نوسازی این موسسات ارائه دهند. امیدواریم در سه چهار ماه آینده این کار انجام شود.
 
****ممکن است در این سالها موسسات اینقدر قدرت گرفته باشند که وزارت نتواند اصلاح‌شان کند؟
ما گفتگویمان را انجام می‌دهیم که در بیرون و داخل به نظام درستی برسیم. ممکن است عده‌ای به خاطر علاقه‌ای که به روش‌های گذشته دارند یا برداشت‌هایی که از کارکردها این مجموعه‌ها دارند نظراتی قاطع داشته باشند اما در گفتگوها حتما می‌‌توان به نقاطی میانی و مشترک رسید. برداشت بنده این است که انشاءالله می‌توانیم مسیر را به خوبی پیش ببریم و به نقطه مثبتی برسیم.
 
   ****به نظرتان وزارتخانه در همه این موارد کُند عمل نمی‌کند؟ روندی که شما می‌گویید خوب است اما احتمالا پنج سال طول می‌کشد تا به این نتیجه برسید که کدام سازمان و بنیاد کارش را تغییر دهد در حالی که الان می‌توانم با موبایلم از شما فیلمی بگیرم و پخش کنم بدون اینکه نیازی به مجوز باشد. حتی درآمد هم داشته باشم. یک نویسنده یا آهنگساز چه نیازی دارد به شما مراجعه کند می‌تواند در فضای مجازی اثرش را منتشر کند. 
به نظر بنده هم روند کار ما کند است. سرعت نظام تحولات اجتماعی انقدر تند است که نظام حکمرانی از آن عقب افتاده است. مخصوصا در جوامع در حال توسعه، در شش سال گذشته تحولات فناورانه‌ای که جامعه ما به آن دسترسی پیدا کرده، مثل پهنای باند اینترنت، موبایل‌های هوشمند، فرصت‌های جدید برای تولید، انقدر وسیع بوده که واکنش توام با تامل و تانی نظام حکمرانی نتوانسته پا به پای آن پیش بیاید. عوامل متعددی هم در این مساله دخیل است مثل بوروکراتیک بودن نظام حکمرانی، منابع انسانی که کلاسیک‌تر و کندتر نسبت به نظام تحولات اجتماعی حرکت می‌کنند، یعنی نظام مدیریت ما با نظام مخاطب فاصله نسلی دارد. مخاطب با تحولات همراه‌تر است تا نظامی که می‌خواهد برایش تصمیم‌گیری کند. اما در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با توجه به این نکته که دغدغه است و دو سال بیشتر از این دولت باقی نمانده و باید به استقرار و تثیبت برسیم، نمی‌خواهم بگویم از تلاشمان راضی هستم اما تلاشمان این است که بحث‌هایی در حوزه فضای مجازی با دیگر ذی‌نفعان و نهادهای تصمیم‌سازصورت گیرد. شورای معاونین چند جلسه در این مسئله و حتی مدیران کل استانی به شکل ویدئوکنفرانس جلساتی داشته‌ایم که چه اتفاقی در نظام حکمرانی در فضای مجازی اتفاق بیافتد. 
مسیری که پدید می‌آید کجاست و تا کجا می‌توانیم قضیه را پیش ببریم. این بحث‌ها در داخل سیستم‌های سازمانی بخشنامه‌ای نیست، سیستم آنقدر بلد است که چگونه اختلال ایجاد کند که اتفاقی نیفتد. اینطور نیست که با بخشنامه و دستورالعمل کار انجام دهد. باید به یک نگرش و فرهنگ در داخل مجموعه تبدیل شود و مجموعه باورپذیری‌اش را زیادتر کند. مثلا در حوزه فضای مجازی باید بدانیم نظام تولید و مصرف یک بستر جدید پیدا کرده و این نظام تولید و مصرف در این فضا با نظام کلاسیک خیلی متفاوت است.
 
****این به معنی یک نظارت تازه است. صحبت شما منظر حاکمیتی دارد یعنی حکومت برای اینکه بتواند این مسیر را مدیریت کند چه کار کند.
مدیریت به معنای نظارت نه، به این معنی که ارتباط برقرار کنیم. نه فقط بحث نظارت و کنترل. حاکمیت برای خودش شرح وظایف متعددی دارد. دولت نمی‌تواند بگوید من به قانون بی‌توجه هستم . اما این را هم می دانیم که نظارت و کنترل یکی از اضلاع وظایف یک بخش از حاکمیت است نه همه وظایفش و نباید با آن تعریف شود. بخش مهمی از حاکمیت و اینکه چطور می‌تواند روند کیفیت‌‌افزایی و کمیت‌افزایی مثبت را در حوزه خدمات پدید بیاورد. در حوزه وزارت فرهنگ هم بیش از هر چیز باید توجه کنیم به اینکه چطور می‌توانیم محصولات و خدمات را از لحاظ کمی و کیفی توسعه و بازارهای داخلی و خارجی را افزایش دهیم.
 تعلق ذهنی من باید این باشد که چقدر محصولات فرهنگی و هنری‌مان در فضای خارجی حضور دارد و در فضای داخلی چقدر زمینه دسترسی دارد. در مجموع وجه نظارتی وزارت فرهنگ و ارشاد بیشتر به عنوان یک کلیشه ذهنی در فضای درونی و بیرون غلبه پیدا کرده است. اینکه فضای مجازی می‌تواند چشم‌اندازی باشد برای تحول نگرش و کارکردی در سیستم این است که باید ببینیم با چه واقعیتی روبه‌رو هستیم. این واقعیت کل نظام حکمرانی ما را می‌تواند تغییر دهد. به‌عنوا مثال، بنیاد فارابی دیگر نمی‌تواند به همان سبک و سیاق گذشته عمل کند؛ این سفارش فیلم بدهد یا این که استودیوهای فیلمبرداری را اجاره دهد؛ این سیستم کلا عوض شده و این بنیاد باید خود را با این فضای جدید هماهنگ کند.
 
*****فقط بنیاد فارابی نیست. اساس وزارت ارشاد این است که می‌گوید من پول می‌دهم پس نظارت می‌کنم یا سانسور می کنم. درحالی که این نگاه باید تغییر کند بگویید ما پول نمی‌دهیم، یارانه‌ها هم حذف میکنیم، اما در عوض بخش خصوصی را تقویت کنیم و سانسور را برمی داریم. 
نظام حمایتی که حتما لازم است. نوع حمایت را می‌توان تغییر داد. انتظار حمایت از حوزه صنعت و اقتصاد و صنایع است اما دو نوع حمایت داریم، حمایت کمیته امدادی و حمایت زیرساختی. به نظر می‌آید در حوزه فرهنگ، این تلقی ایجاد شده است که حوزه فرهنگ حوزه هزینه‌بر و استضعافی است، با نگاه کمیته امدادی که بخواهد فیلمساز، رسانه یا ناشر به شکل تزریق مسکن، گاه و بیگاهی سرپا بماند، این نظام حمایت در حوزه فرهنگ گرفتار اشکال است. وظیفه دولت و حاکمیت، حمایت از بخش خصوصی است. والا نیازی به دولت نبود. اما این حمایت نباید حمایت کمیته امدادی باشد یا حداقل نباید درازمدت باشد. این حمایت باید زیرساختی باشد. یعنی موانع را برای کسب و کارها در حوزه‌های مختلف رفع کند تا به رونق تولید در حوزه خودش بینجامد. نیازمند هستیم در حوزه فرهنگ نگاه هم از زاویه دولت و هم از زاویه ذینفعان، یعنی هم سینماگران و هم بنیاد فارابی، هم اهالی رسانه، ‌هم معاونت مطبوعاتی، تغییر کند؛ باید بپذیریم که نظام حمایتی سنتی در قالب تزریق پول مستقیم، همانطور که  خودش را نشان می‌دهد، راه به جایی نبرده است. باید به این سمت برویم که زمینه‌های بازارهای محصولات فرهنگی و هنری را بیشتر فراهم کنیم. یکی از بحث‌های مهم برای ما این بود که مشاغل فرهنگی اصلا تعریف نشده‌اند. باید شغل در نظام مشاغل تعریف شود و نوع نگاه به این مشاغل که می‌توانند در حوزه اقتصاد اجتماعی جایگاه داشته باشند. صنایع خلاق در فضای الان ارزش‌ افزوده‌های جهانی جزو رده‌های اول تا سوم بوده و هست و با دارو برابری می‌کند. ارزش افزوده صنایع خلاق در جاهایی از تجهیزات نظامی بالاتر است. در حوزه موسیقی، مد و لباس و... حتما اقتصاد فرهنگ و هنر، اقتصادی است که با ارزش افزوده بالا و سرمایه اندک می‌تواند پیش برود به شرط اینکه موانع کسب و کار را بشناسیم و به درستی با آنها مواجهه برقرار کنیم. 
 
*این کار وظیفه وزارت ارشاد است؟
بله. اگر نگاه‌مان را عوض کنیم.

روزنامه سازندگی
اشتراک در
اظهار نظر
امتیاز را وارد کنید
نام را وارد کنید
پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید